محمد معصوم البكري ( نامى )

52

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

كرد و بتاريخ هژدهم شهر رمضان سنه تسعين و سبعمايه وفات يافت ، بيت : فلك را سر انداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت كه داند كه اين خاك انگيخته * به خون چه دلهاست آميخته همه راه گر نيست بيننده كور * اديم گوزنست و كيمخت گور ذكر سلطان تغلق شاه بن فتح خان بن سلطان فيروز وى بتاريخ هژدهم شهر رمضان سنه تسعين و سبعمايه بوصاية سلطان فيروز شاه و سعى امرا در قصر فيروزآباد بر تخت سلطنت جلوس يافته به ( f . 35 b ) سلطان غياث الدين تغلق شاه « 1 » مخاطب گشت . و سلطان محمد شاه كه پسر حقيقى سلطان فيروز شاه بود و سلطان ازو آزرده خاطر شده او را بناحيه تعين كرده بود ، ميان او و امرا مخالفت واقع شد . و سلطان محمد شاه طالب ملك گشته متوجه شد . و امراى نامدار باتفاق سلطان تغلق شاه متوجه دفع او شدند . و او در ماه ذى حجه مذكوره بكوه سر مور « 2 » در آمد و بسلطان تغلق شاه با يك لك سوار تعاقب كرد و كار ناساخته معاودت نمود . و نيز چون به شهر رسيد بسبب عنفوان جوانى در عيش و كامرانى مستغرق شد ، و سرانجام ملك و كار سلطنت مهمل ماند ، و قصور و فتور در كارهاى ملك پيدا شدن گرفت . و از روى قلة تجربه و فرط « 3 » حزم برادران حقيقى را مقيد ساخت « 4 » . و ابو بكر پسر ظفر خان كه برادر زادهء او باشد از بيم و هراسى كه داشت گوشه گرفته از ميان بدر رفت . ملك ركن الدين وزير و امراء ديگر به او يار شده خروج كردند ، و ملك مبارك كبير « 5 » را در فيروز آباد دهلى بر در دولت خانهء تغلق شاه كشتند . و او « 6 » جمعيت و غلبهء باغيان دانسته باتفاق خان جهان از دروازهء كه جانب آب جون بود بر آمد ( f . 36 a ) . ملك ركن الدين حاضر شده تعاقب نموده

--> ( 1 ) م زياد دارد : ملقب و ( 2 ) ف : هرمور ( 3 ) م : افراط ( 4 ) ف ندارد : مقيد ساخت ( 5 ) ح : پسر ( 6 ) م : « سلطان » بجاى « او »